على اكبر دهخدا
1540
امثال و حكم ( فارسى )
تو اى مر تنت را مراغه نخست * نبوده مگر اندرين خاك و رست نخستينه خاكى كه بر تنت سود * بدامن برت شست اين خاك بود نخستينه خاكى كه غلطيدهاى * در آن و در آن مرغ چريدهاى ز پستان او بودهاى شيرخوار * ز بستان او چيدهاى سيب و نار فرامش مكن پاس اين دايه را * سپاسآور اين گاو پرمايه را فريدونصفت نام گيرد كسى * كه اين دايه را داشت حرمت بسى فريدون پى كين اين شير ده * بياويخت از گردن ديو زه . . . مرحوم اديب . چو از دور خاقان چين بنگريد * خروش سواران ايران شنيد پسند آمد و گفت اينت سپاه * سواران مرد افكن رزمخواه سپهدار پيران دگر گونه گفت * هنرهاى مردان نشايد نهفت سپهبد سو چاه پوشد بخار * بر او اسب تازد بروز شكار از آن به كه بر خيره روز نبرد * هنرهاى دشمن كند زير گرد نديدم سواران و گردنكشان * بگردى و مردانگى زين نشان . فردوسى . همين خاك كت ناف آنجا زدند * تن و جانت را توشه ز آنجا چدند ترا دايه و مهربان مادر است * خورش خانهء تست و خوالگير است نگه كن كه پستان اين مام پير * چه مايه بكامت بپالود شير تو را مهروى بهرهء دين بود * پيمبر چنين گفت و چونين بود سزد چون تو اين بهره كم داريا * كه خود را مسلمان نپنداريا تو ضحاك زادى فريدون نهاى * گر از كين پرمايه دل خون نهاى . مرحوم اديب . ز پيمان نگردند ايرانيان . فردوسى . خود از شاه ايران بدى كى سزد . فردوسى . در ايران بيزدان شناسند راه . اسدى . جز ايرانيان را نزيبد نبرد . اسدى . ز ايرانى چگونه شاد شايد بود تورانى * پس از چندين بلا كامد ز ايرانشهر بر توران هنوز ار بازجوئى در زمينشان چشمهها يا بى * از آن خونها كزيشان ريخت آنجا رستم دستان . فرخى . زمين عجم گورگاه كى است * در او پاى بيگانه وحشى پى است . نظامى . بزرگان ايران گشادهدلند * تو گوئى كه آهن همى بگسلند . فردوسى . نباشند شيران كاواك نى * چو شيران كى چست و چالاك پى چه سنجند نيزار پروردگان * بناورد آتش بر آوردگان سر شير نر بگسلاند ز تن * بميدان درون شير شمشيرزن . مرحوم اديب .